Share this photo on Twitter Share this photo on Facebook

curly hair

Posted by
sara (Rasht, Iran) on 21 June 2016 in Plant & Nature and Portfolio.

اولین خونه ای که من در اون پرورش یافتم
نمیدونم دیگران چه طورین اما من هر وقت اولین سالهای شیرین زندگیم یادم میاد خیلی میرم بفکرش تا مدتها یه لبخند کوچولو محو رو قشنگ گوشه لبهام احساس می کنم
اولین خونه مون از همون بدو تولدم خونه سازمانی مون بود هنوزم فکر می کنم یه نوع معجزه بود که ما بیرون از شهر زندگی کنیم تو دل تقریبا بکرترین جاها و تو یکی از روستاهای گیلان جان
اولین آدمهای غیر از خونواده م و فامیلامون همون روستاییها بودن که همه شون برای لقمه نانی حلال ،سلامتی و زیبایی و عمرشون رو دادن شاید بعضیاشون بدقلقلیهای داشتن اما واقعا سادگی شون رو خیلی قابل قبول و قابل درک حداقل برای من بود و هست و خواهد بود...
فکر کنم علت اصلی دوست داشتن اینجور آدمای ساده و بی غل و غش هم همین باشه چون نیازی نیست خودت نباشی در واقع دربین اونها در اونجا خودتی ...خود خود واقعیت...
هنوز اولین جسد دختر همکلاسیم که داشتن میشستنش تا ببرنش دفنش کنن یادمه چقدر آرامش تو چهره معصومش بود
هنوز عروسی های که تو حیاط های بزرگشون میگرفتن و همه ریز و درشت توش دعوت بودن و پایکوبی هاشون و شادیهاشون یادمه
اونجا کم پیش می اومد کسی بخواد چپ به ناموس دیگری نگاه کنه همه مثل خواهر و برادر هم بودن...
هنوز اولین ترسی که یکی از پسر بچه های شرور محل تو دلم انداخت و منو تو جمع بچه ها بشدت و با لحن زشت دعوا کرد و من از ترسش شبا کارم کابوس دیدن بود یادمه
یا اولین ماده گربه ای رو که آوردیم و من اسمش رو گذاشتم جولیانا ،یادمه .
عکساش رو دارم خداییش خیلی خیلی از همین عکسای فعلیم بی کیفیته وگرنه عکسش رو حتما اینجا میگذاشتم :)
.بنظرم جولیانا و بچه هاش خیلی باوفاتر از این حرف و حدیثا بودن که پشت سر گربه ها میگن.
اولین روزی که رفتم مدرسه یادم نیست ولی اینو یادمه معمولا روستاییها و حتی بچه هاشون زیاد روی خوشی روزای اول و حتی ماهها و سالهای اول با غریبه ها و غیر هم محلی هاشون نشون نمیدن.
*
و اما بعدها ...
*

بعدها مامان و بابام شدن جز اعضای اصلی پیکره اون روستا و روستاهای اطراف ...هرکس به یه عنوانی برای کمک خواستن در خونه مون می اومد فکر کنم این روحیه گشاده و مهمان نواز و مهربان و اجتماعی پدر و مادرم عامل خیلی کارهای خوب تو زندگی شون شد.
از لباس های مجلسی شون از وسایل ریز و درشت مورد نیاز خونه زندگی شون و حتی ازکاسه بشقاب های مهمونی ها هم نمیگذشتن اگه همسایه ای چیزی میخواست بدو بدو مامانم میبرد بهشون قرض میداد ...
خیلی از وصلتها رو چه تو فامیلامون و چه تو محله مون باعث و بانیش مامان و بابام بودن
بابایی گلم رو بچه های محل بیشتر مثل دایی و عمو خوب شون میدونستند و مادرم رو مثل خاله مهربان که بیشتر اوقات تا مامانم اگه تقاضای سختی ازشون میکرد زودی خودشون رو میرسوندن تا به مامانم کمک برسونن.
خیلی هاشون الان بچه هاشون حتی ازدواج کردن ولی اگه جایی ما رو ببینن اولین چیزی که میگن اینه خاله جان حالش خوبه میدونین چقد دلمون براشون تنگ شده ما خیلی مدیون خاله ایم کاش از اونجا نمیرفتن محله مون بدون خاله دیگه صفای گذشته رو نداره آرزو مونه خاله و آقای ...رو ببینیم(منظورشون بابایی گلم ) و اگه یه زمان مامانم و یا بابام رو هم ببینن کلی خوشحال میشن بزور دست شون رو میگیرن که ببرن خونه هاشون...
.
.
.
خوشحالم چنین پدر و مادر خوبی الحمدلله داشتم شاید بخاطر کار نیک اوناست که ما بچه ها زندگی مون دور از بعضی تشنجات و افعال ناپسنده...
*
تموم فامیلامون و دوستان خونوادگی مون که به خونه سازمونی مون اومدن همیشه آرزو دیدن مجدد اونجا رو دارن گاهی شنیدم که خودش بعد کوچ ما بارها رفتن اونجا رو ببینن تا خاطرات گذشته شون رو دوباره از نزدیک مرور کنن
*
و اما حالا
*

حالا من در اولین خونه زوجیتی کوچول موچول مون به مدت پنج سال و نیم در کنار همسر مهربانم زندگی می کنم ولی بجز خونواده همسرم هیچ همسایه ای رو خوب نمی شناسم اونا هم شاید منو نشناسن منتهی الیه ارتباط مون البته فقط با یکی دو خانوار یه سلام و علیک خشک و خالیه
خونه هامون بهم چسبیده هست و خیلی سروصدا ها رو ناخواسته و یا خواسته تقدیم همدیگه می کنیم ولی ما غریبه های بیش نیستیم
*
قبلترها خیلی برایم ناخوشایندبود این همه غریبگی اما مدتیه به تقدیر تن دادم باید قبول کرد همه مون به نوعی درگیریم با همچین مسیله ای، مگه نه ؟!
*
در ضمن من نباید ناشکر باشم چون خیلی از بندگان خدا هم همین حیاط کوچولو و گلهای خوشگل رو هم ممکنه نداشته باشن حداقل همدم های خوبی رو تو این سالها داشتم و دارم آنها لطافت و زیبایی خدادادی شون رو بی هیچ منتی تقدیم من می کنن و من هم ممنونم از تموم گلهای نازنینم ...ممنونم حتی از دو فقره از گلدان جان های سیکاس حضرت همسر که یکی شون تو این چند روز مو فرفری شو نشون مون داد :)
*
سیکاس مو فرفری دیده بودین تا حالا ،خب اگه ندیدین بفرمایین حالا ببینین.
*
خدایا بابت تموم داده ها و نداده هات و تموم داشته ها و نداشته هام هزاران هزار مرتبه شکر!

SAMSUNG GT-I9192 1/50 second F/2.6 ISO 80 4 mm

SAMSUNG GT-I9192
1/50 second
F/2.6
ISO 80
4 mm