Share this photo on Twitter Share this photo on Facebook

Dragonfly (3)

Posted by
sara (Rasht, Iran) on 30 June 2016 in Animal & Insect and Portfolio.

اگه یادتون باشه عکس قبلی سنجاقک مون که ادیت شده برادر گرامی جناب حمزه بود یه داستان جالب داشت ولی اصلا حس نوشتن داستانش بهم دست نمیداد ولی چند روزی هستش که دلم میخواست داستان شیرینش رو هر جور شده بنویسم هر چند بازم داستانش زیاد خوب در نیومدش...دیگه شرمنده همینقدر در بضاعت مونه.
*
سنجاقک عزیز
دم دمای اذان ظهر بود طبق معمول که روزی چندمرتبه میرم تو حیاط کوچول مون برای دیدن گلها و گیاهان دوست داشتنی باغچه گلدونی مون یهو متوجه یه سنجاقک آبی کوچولو شدم که هیعی روی برگهای بوته های خیار و گوجه گیلاسیامون وول میخوره ...
دیدین حرکات و پروازشون شبیه هلی کوپتریه بیصداس خوشگله ،مگه نه؟!
تازشم بنظرم اینا فوق هلی کوپتری هستن چون پروازشون و حرکات پر از انعطاف شون رو تا حالا فکر نکنم هیچ بشری تونسته به این قشنگی بسازه و در اختیار ما قرار بده ...

سنجاقک آبی داستان ما،مدام روی برگها وایمستاد و اوج حرکاتش این بود که یه چندبار دستهای کوچیک ظریفش رو هم می مالید که من سر در نمی آوردم واسه چیه و
بعدش دوباره یه چند سانت اونورتر پرواز میکرد و می نشست روی برگ بعدی و همین کار همینطور ادامه داشت
یادم میاد وقتی داشتم قشنگ روی سنجاقک روی اون برگ پهن بوته خیار زوم میکردم یهو باد خنکی شروع بوزیدن کرد حالا سنجاقک اصلا تکون نمیخوردا ولی و اما برگ ها دونه دونه به جهت های مختلف پرواز میکردن
یه آن احساس کردم اگه این موقعیت رو از دست بدم حالم بدجورگرفته میشه شروع کردم با لبام یکی از رونده های بوته خیار رو به آرامی بدندون گرفتم تا برگ ها بی حرکت بشن و با دقت چندتا عکس خوشگل از اون سنجاقک عزیز گرفتم و الحق عکس ها خیلی بهتراز قبلیا دراومدن.
بعدش دیگه باد شدید شده بود و منم بجای عکس از مقاومت شیرین موندن سنجاقک روی اون بوته جان فیلم گرفتم
خیلی عجیب ولی در عین حال دوست داشتنیه فیلمش.
*
یکی دوروز بعدشم خود سنجاقک اومد به اتاق خواب مون ...
اولش بی تحرک روی تخت نشست یه آن فکر کردم دیگه زنده نیست بعد چندتا عکس از اون حالتش گرفتم .بعدشم رفت روی بالشم نشست و بعدترش رفت رو سر تخت مون نشست والبته تمام این مدت با حوصله کامل وایستاد تا ازش عکس بگیرم از بس که ماهه.
گاهی اوقات تو سالن کوچولومون و بعضی وقتها هم روی بوته ها و گلامون می بینمش
امروز پشت بوته توت فرنگیامون کلی قایم باشک بازی در آورد و منم باهاش دالی بازی کردم
*
بعله ما و این سنجاقک عزیزمون باهم بازی هم می کنیم و روزایی که نمیرم بهش سربزنم خودش میاد پیشم یه سلام و علیک سنجاقکی می کنه و چندتا فیگور سنجاقکی میگیره و منم چیک چیک عکس میندازم ازش بعد ایشون تشریف میبرن سرخونه و زندگی خودشون ...
*
من بنا بدلایلی کاملا ناشناخته سنجاقک سبزها رو خانم میدونم و سنجاقک آبی ها رو آقا
*
چراش رو نمیدونم ولی جالبه مگه نه ؟
*
راستی چرا سنجاقک هامون نمیان روی دست مون بشینن؟!