Share this photo on Twitter Share this photo on Facebook

Dragonfly 4

Posted by
sara (Rasht, Iran) on 15 July 2017 in Animal & Insect and Portfolio.

سلام
شنبه تون سنجاقکی
*
سنجاقکی یعنی خوش یمن و خوش برکت البته از دیدگاه شرق آسیایی ها
*
دیروز عصری ، عصر سنجاقکی بود برام.
حداقل سه چهارتا سنجاقک سیاه با هم در حال پرواز و بازیگوشی تو حیاط کوچولومون بودن.
*
خوب دقت کردم دیدم چشماشون شباهت عجیبی به چشم مگسهای سیاه داره.
البته یه کمی هم بالا تنه شون و بافت بالهاشون هم نگاه کنین شبیه بافت بال مگسهاست .
به این نتیجه رسیدم اینا همون مگسها هستن البته تغییر کاربری دادن و شدن سنجاقک جان دوست داشتنی مون.
*
دیگه یه پا پروفسور سنجاقک شناس شدما
هههههههههه
*
دیشب بازم یه سرچی تو گوگل جان کردم و مطالب گاها کپی شده بعضی سایتها رو راجع به سنجاقک جانها خوندم.
*
راستی میدونستین سنجاقک ها بیشتر عمرشون در مناطق آبگیری و رودخونه ها زندگی می کنن
*
البته همه جای زمین گونه های فراوانی ازشون وجود داره فقط در قطب جنوب زندگی نمی کنن.
*
اونا در دوران لاروی شون در درون آب برای شکار طعمه هاشون سرعت فوق العاده بالایی دارن برای همین مشهورن به جت زیردریایی وسیله ای که ما انسانها فعلا نتونستیم بسازیمش.
*
طفلی سنجاقک ها تو ژاپن بعنوان دارو و در اندونزی بعنوان غذا مصرف میشن.
*
بیشتر عمرشون بعضیا 5سال و بعضیاشون هم 3سال تو آب زندگی می کنن و چندین بار پوست اندازی هم دارن.
*
اما وقتی دیگه نمی تونن تو آب زندگی کنن یعنی اواخر عمرشون از اونجا در میان و پوست اندازی آخرشون انجام میدن و تو آفتاب بالاشون خشک و آماده پرواز و بعد ازدواج سنجاقکی می کنن و بعدشم بفکر بچه دارشدن میفتن و تقریبا تا آخرین لحظات عمرشون از بودن در کنار ما انسانها لذت می برن.
*
بعضیاشون وقتی از آب دربیان چون قادر به تغذیه نیستن کل پروسه بالا رو تو یه روز انجام میدن و بعد تموم میشه زندگی شون.
: (
*
در شرق آسیا از قدیم الایام نماد خوش یمنی میدونستن
اما در اروپا از قدیم الایام بدیمن میدونستن شون.
*
سرعت این گوگولیا 56 km/h هست
*
دیشب که داشتم این مطالب برای حضرت همسر میخوندم
یهو گفت : فاصله خونه مون تاخونه بابایی (محله بابام اینا) چقده؟
گفتم :حدود 11km
بعد حساب کردم اگه با این سرعت سنجاقکی بخوام رفت و آمد کنم تو یه ساعت سه بار رفت و دوبار برگشت ،میتونم داشته باشم.
یهو خندید و گفتش : سنجاقک خونه باباییت هستیا.
منم خنده م گرفت و گفتم : آره والاااااا.
تو یه ساعت سه بار میرم و دوبار برگشت میکنم برای برگشت بار سوم بالهام خسته میشن ، مجبورم اونجا بمونم یه ذره آب و غذا بخورم اونا رو ببینم بعدش برگردم خونه مون.
: )

*
الان که دارم اینا رو می نویسم دلم خیلی خیلی برای باباییم و خونواده م تنگ شده
-_-

*
*
*
خدایا ای خدای مهربون تموم مامان و باباها رو خودت از تموم بلایا حفظ کن
الهی آمین.