به یاد بابا

Posted by sara (Rasht, Iran) on 26 September 2017 in People & Portrait and Portfolio.

سلام
اولین سه شنبه مهرماه و پاییزی تون بخیر.
*
دیشب خواب دیدم برای باباییم دارن مراسم میگیرن نميدونم چه مراسمی بود؟
*
یک شعر برای بابا

وقتي شنيدم آن خبر را
از غصه و غم گريه كردم
مانند يك ابر بهاري
آرام و نم نم گريه كردم

رفتم به سوي قاب عكسش
هي صورتش را ناز كردم
با عكس او يكبار ديگر
من درد دل آغاز كردم

احساس مي كردم كه آن روز
دلهاي كوچك غصه دارند
پروانه ها اندوهگينند
گلهاي ميخك سوگوارند


وقتي شنيدم آن خبر را
پر شد دلم از غصه و غم
آنروز،من مانند يك ابر
از صبح تا شب گريه کردم

"سید احمد میرزاده "
*
این شعر رو از وبلاگ "به یاد بابا" کپی کردم
این وبلاگ خیلی وقته می شناسم انگار ادمینش خانمی هستش (البته صددرصد مطمین نیستم)که برای گرامیداشت یاد باباش اونو ساخته.

Share this photo on Twitter Share this photo on Facebook Share this photo on Google+ Share this photo on StumbleUpon